سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

خردمند

به نازنین روزگارم؛

 


این زنانگی‌ها را گریزی نیست؛

پر است از عاشقی‌ها،

پریواری‌های،

دلدادگی‌ها،

حس‌های مادرنه،

مانایی‌ها...

و در فضای یک نگاه «ما» شدن‌ها.

و تمام این ما شدن‌ها را گریزی نیست،

حتی با نهیب روزگار!

و نمی‌دانی که روزگار یک زن

پُر است از عطر شمعدانی‌هایی

که به انتظار

پشت همین پنجره‌ها

به حُرم عاشقانه‌ها و خیسی چشم‌ها

پرورده شده‌اند.

و نمی‌دانی که نگاه،

«زاده علاقه ست»

وقتی

دو چشم روشن عشق

بر دیدبان حضور می‌تابند.

 


نوشته شده در سه شنبه 92/3/7ساعت 11:35 عصر توسط زهرا حکیم آرا نظرات ( ) |

 

شب که می‌شود،

ستاره ها به چشمانم سقوط می‌کنند...

و تار و پود ِحریر خواب را

در وجودم،

در هم می‌شکنند.

شب که می‌شود،

گرانش ماه نگاه تو،

دریای افکارم را

به جزر و مد می‌کشاند...

درونم غوغای بی‌پایانی می‌گردد

که تا رشتن پنبه صبح،

تسبیح «عشق» می‌اندازد. 

 

 


نوشته شده در دوشنبه 91/5/30ساعت 11:53 صبح توسط زهرا حکیم آرا نظرات ( ) |

به آوای پنج ساله ام؛


او همین جاست،
کنج مهربانی سرانگشتانم،
گرم
رنگ آب و باد است
نرم،
همین جاست
و برای تلاقی نگاه هامان
تقلا می کند!
این آفتاب،
این زلال کودکانه،
آوا:
پیغام آور سادگی
و تصویرگر خاطرات کودکی



نوشته شده در جمعه 91/5/6ساعت 2:18 صبح توسط زهرا حکیم آرا نظرات ( ) |


تو در این گوشه موشه های افکار من،
روی دیواره های سربه فلک کشیده حسم،
به این خط مبهم
کتیبه می نویسی؟!
حس من ترجمان منطق توست!
دوستت دارم ها را به هر زبانی می خواند!
فریادش بزن
هنوز گران نشده!!

 


نوشته شده در پنج شنبه 91/4/29ساعت 12:28 صبح توسط زهرا حکیم آرا نظرات ( ) |


می‌دانم

صدایم را

 آنقدر دوست می‌داری

خدا،

که باید

 هر روز

برای نیم نگاهی از تو

هزاران بار صدایت کنم

می‌دانم

کوک دلم همیشه دست تو بوده

شورِ شور

هر روز

 مستانه 

شور می‌زند

احساسم ابوعطا می‌خواند

کلماتم بیات می‌شوند

قلبم در عالم دشتی

شورها به پا می‌کند

و خدایا

که از تصنیف زندگی

پرشور‌تر نخوانده‌ام

 

 

 


نوشته شده در جمعه 91/3/26ساعت 9:27 عصر توسط زهرا حکیم آرا نظرات ( ) |

Design By : Pars Skin