• وبلاگ : خردمند
  • يادداشت : آن روزها كه ديگر نخواهم بود...
  • نظرات : 0 خصوصي ، 8 عمومي
  • ساعت ویکتوریا

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    + آرا 
    Thanks deaR couSin
    + آرام 
    ?آبيست ايستاده در اين خانه مال و جاه ... وين آب ناروان شما نيز بگذرد?
    ?هر زمان نو مي شود دنيا و ما ... بي خبر از نو شدن اندر بقا?
    ?پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتي ست ... مصطفي فرمود دنيا ساعتي ست?
    ?آزمودم مرگ من در زندگي ست ... چون رهي زين زندگي پايندگي ست
    + آرا 

    نه نازنين،

    نبودن مال امروز و فردا كه نيست! هر لحظه هست!

    + حبيب 
    خيلي زود به نبودنت فکر کني
    به بودن و زندگي فکر کن

    + آرا 
    عالي بود! ژس تو ميدوني چي بگي! مرسي عزيزم
    + اوير 

    مثل وقتي كه نيمه شب با ماه هي بگويي نرو ... نرو .... برود هي بگويي يواش تر لطفا نشنود هي بدو بدو برود

    زندگي ..... مي گذشت و مي خنديد مثل آنكس كه از تو سير شده يا نخواهد كه راه عمرش را بعد از اينها كنار تو برود

    زندگي امتحان بي ربطي است امتحاني براي افتادن امتحاني كه ساعتش شايد... گاه گاهي عقب جلو برود اما درس خواندن به ما نيامده است پس بيا تا از اين به بعد فقط يا تقلب كنيم و ده بشويم يا تقلب كنيم و لو برويم ما تماميم نقطه را بگذار سطر بعدي بدون ماست بله نوبت ديگري است تا بدود نه كه چون ما تلو تلو برود.

    + آرا 

    .........................................

    منم مثل تو!

    + صحرا 
    ديگه حرفي نميمونه رفيق! چي بگيم خوب!؟ دمت گرم!