• وبلاگ : خردمند
  • يادداشت : مرا بخوان
  • نظرات : 0 خصوصي ، 11 عمومي
  • تسبیح دیجیتال

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    + آرا 
    ببين، به هر حال من بغل دستي تو هستم. هر جا برم، مياي! هر جا هم بري ميام.
    + پاني 
    دخترم بهتره به جاي ادامه تحصيل سري به اكابر يا كتاب فارسي اول ابتدايي بزني خاااااانوم شما فارسي رو به افتضاح كشيديد ولي هال ميده قلط قولوت بينوويسيما

    با عليكم و رحمت الله و بركاته

    مرا خط به خط خواند، تکرار کرد
    شکار همه لحظه ها را به من ياد داد
    براي من از شاخه برگي جدا کرد و گفت:
    جنگل شو، شاعر

    بسيار هم عالي- خيلي خوب - سعادتي است به به!!! واووو (انگليسي)

    فقط چند تا ديكته املايي داشتي كه از شما بعيد بود:عاشقانه:آشقانه

    بهانه:بحانه (چه با بي چه بي بي) - فصل:فسل

    از طرف خاندان ابوموسي اشعري

    + آرا 

    مهدي جان،

    من به هستي اعتقاد دارم و روح خداوند كه در من و ما دوميده شده.

    با اين ديد، تو به عشق معتقد نيستي؟

    هنوزم به عشق اعتقاد داري؟ خوش به حالت زهرا.
    + آرا به اقچو جانم 

    تا هستي حس من جاودانه از توست!

    باش تا باشم.

    ....

    نگاه تو به درد بيقراريم علاج آتش است كه آب مي شود

    + آرا 

    نازنين دوست داشتني، مينو!

    از اين همه لطف و محبت شما سپاسگزارم.

    غرض اينكه خواستن و ماندن بهانه اي شد تا از اين نوبرانه ي حسم بگويم. گفتم شايد اويي باشد كه درستي مرا در اين زمانه غلط - خود- بخواند.

    دوستدارت

    آرا

    + از مينو حبيب به اقچو 

    اقچوي عزيزم

    مثل هميشه زيبا نوشتي اما آيا گمان ميكني كشيدن خط فايده اي هم دارد!؟شايد مفاهيم چون اشقانه- بي بحانه - فسل...شايد همانگونه كه نوشته شده درك شده است؟ولي از ياد نمي بريم كه رنگش قرمز است

    آري احساس را نمي توان با واژه بيان كرد گاه واژه قدرت كافي را ندارد

    پس به او حق خواهيم داد- زمان به او ياد خواهد داد...

    ما هم در گذشته همين احساسات قرمز را اشتباه نوشته ايم ؟ آيا زندگي تكرا نمي شود؟

    آري اگر ميشد تجربيات را عينا به نسل حاضر انتقال داد مطمئنا نسل بشر نابود ميگرديد.

    عشق زيباست و بيانش نيز زيبا و به عبارتي:

    ‎ ‎عشق را
    مي گويم
    بايد اين حادثه را
    از نگه سبز تو
    آغاز نمود
    عشق را
    بايد
    از زمزمه
    بارش چشمان تو
    با واژه احساس
    سرود
    و در اين
    قدرت دريايي تو
    کشتي توفان زده را
    در دل امواج
    سپرد
    به تب حادثه غرق شدن
    مردن و آغاز شدن
    به هم آوايي قلب دو پرنده
    به سبکبالي اوج
    دل سپردن
    به شب هم نفسي
    راغب پرواز شدن
    آري
    عشق را
    بايد ابراز نمود
    عشق را
    بايد گفت

    + مينو 

    عزيز نوشته تازه ت خوندم و تقديمت به پاس اين احساس زيبات حتي اگر اشتباه كني - چون احساست مهمه و اينكه اونقد با ارزش بودي كه خدا بهت هديه داده - عشق هديه اي است الهي و من بهش ايمان دارم :

    صداي پاي که مي آيد؟
    به کوچه ام که گذر دارد؟
    بگو که پنجره بگشايم
    اگر زعشق خبر دارد
    دلم گرفته ز تنهايي
    بود که پنجره بگشايم
    اگر گذرگه خاموشم
    هنوز رهگذر دارد
    کسي که مي گذر اينجا
    به دست شاخه گلي دارد
    ز کوچه اين شده معلومم
    که رنگ و بوي دگر دارد
    کسي که مي گذر اينجا
    به دست مشعله اي دارد
    بگو که پرده ظلمت را
    ز روي غمکده بردارد
    صداي پاي که مي آيد
    صلاي عشق بزن اي دل

    کس که مي گذرد اينجا

    سوي دريچه نظر دارد..
    (سيمين بهبهاني)

    + اقچو 

    هنرمندانه نوشتي. و من عاشقانه زير واژه هاي آشقانه، بي بحانه و فسل- در نوشته ات خط مي كشم. اما نه خط قرمز و نه زير واژه قرمزت. كه سرخ نوشتي به رنگ خون عشق. اين گونه نوشته هايت حكايت از هنري دارد كه در سرشت توست!!!

    جاويد و بر دوام بمان.

    بونوس

    + مهسا ميرفخرايي 

    بسيار عالي...

    قابل توجه بود!